غنيميفرد بيكاري را مشكلي فرهنگي ميداند
دكتر هادي غنيميفرد رييس شوراي مركزي شبكه خانههاي صنعت و معدن ايران، راه حل بسياري از مشكلات اقتصادي و صنعتي كشور را در فرهنگ ميبيند و معتقد است كه براي اينكه كشور به سوي توسعه حركت كند، بايد بسياري مسايل اقتصادي را از زاويه فرهنگي نگريست.77
وي حتي اقتصاد را به نحوي تعريف ميكند كه بتواند از آن تفسيري فرهنگي ارايه دهد و هدف علم اقتصاد را نيز هدفي فرهنگي ميداند. تعريف او از اقتصاد چنين است: اقتصاد روشي است براي راحت كردن اعاشه مردم به بهترين شكل ممكن.77
علاوه بر اين غنيميفرد فرهنگ را هم به شكلي اقتصادي تعريف ميكند و آن را موضوعي مرتبط با نيازهاي بشري مينگرد. وي در اين باره ميگويد: "پس از آنكه شكل زندگي انسانها از حالت گروههاي اوليه جامعه خارج شد و جوامع متمدنتر انساني شكل گرفتند، مسئله فرهنگ در جوامع مختلف مطرح شد. در واقع اصل بر اين است كه نيازهاي يك انسان در زندگي اجتماعياش برطرف شود و اينكه اين نيازها به شكلي بر طرف ميشوند؟ و اينكه انسان امکانات خود را چگونه با نيازهاي خود تطبيق ميدهد، مسئله مهمي بود كه آن را بعدا به عنوان فرهنگ مطرح شد."77
وي براي اينكه نظرش را بهتر توضيح بدهد اضافه ميكند كه فرهنگ مردم در جامعه موجب ميشود كه آنان براي بدست آوردن امكاناتي به خشونت متوسل شوند يا به تعامل روي آورند؛ علاوه بر اين، فرهنگ افراد روش آنان را براي تخصيص منابع براي توليد مشخص ميكند و از سوي ديگر چگونگي مصرف در جوامع نيز امري است كه از فرهنگ آنان نشات ميگيرد.77
وي با آوردن دو مثال در اين باره تاثير فرهنگ بر مصرف را شرح ميدهد. وي ميگويد:" اينكه در جامعه ما نان را به عنوان يك شي قابل احترام تلقي ميكنند و آب را مهريه حضرت زهرا (س) ميدانند و در حفظ آن از آلودگي تلاش ميكنند نشان دهنده آن است كه مردم ما ارزش نان و آب را در حيات بشري به خوبي درك كردهاند."77
وي معضل بيكاري را نيز از اين زاويه بررسي ميكند كه جامعهاي كه در آن بيكاري به نحو گستردهاي وجود دارد، داراي مشكلي فرهنگي است، چرا كه نتوانسته است از تواناييهاي افراد خود در توليد و صنعت و براي رفع نيازهاي خود استفاده كند.777
وي در اين باره ميگويد: "وجود 12درصد بيكاري در كشور، نشان دهنده اين امر است كه ما نتوانستهايم از شرايط و امكانات خود استفاده كنيم و نكته مهم در اين زمينه آن است كه ما با وجود اين كه به عنوان ملتي وطندوست در جهان شناخته شدهايم و اين علاقه خود را در طول تاريخ در دفاع از كشورمان نشان دادهايم، حال نميتوانيم از اين همبستگي خود براي رفع مشكل بيكاري استفاده كنيم. در واقع دليل اين امر آن است كه ما از فرهنگ و هويت خود فاصله گرفتهايم. "777
وي كه دليل اصلي بيكاري در كشور را مصرف كالاي خارجي ميداند، معتقد است اگر مردم به هويت ملي خود علاقهمند باشند، به اين نتيجه ميرسند كه براي ايجاد اشتغال بايد از كالاهاي توليد داخل استفاده كنند. وي دليل محقق نشدن اين امر را نيز دليلي فرهنگي ميداند و در بيان دلايل بوجود آمدن شرايط كنوني ميگويد: بعد از پايان جنگ افرادي سودجو مانع بهرهمندي مردم از ظرفيتهاي فرهنگي خود شدند و از شرايطي كه در زمان جنگ براي مردم بوجود آمده بود و به دليل كمبود، دسترسي مردم به بسياري از محصولات مقدور نبود، استفاده كردند و آنان را به استفاده از كالاي وارداتي سوق دادند، در حالي كه با پايان جنگ شرايط توليد اين كالاها در كشور، فراهم بود و توليدكنندگان داخلي توان برطرف كردن نياز بازارهاي داخلي را داشتند. البته افزايش قيمت نفت دست دولت را براي خرج كردن ارزهاي بدست آمده باز گذاشته بود و بسيار از منابع ثروت كشور بجاي اينكه براي سرمايهگذاري هزينه شود، صرف واردات شد."77
غنيميفرد آگاه كردن مردم از سابقه صنعتي كشور را از مهمترين روشهايي ميداند كه ميتواند آنان را به سوي استفاده از كالاهاي داخلي سوق دهد. وي در اين باره به توليد «جامجم» در حدود سه هزار سال پيش در ايران اشاره ميكند و ميگويد: اگر مردم بدانند كه ملت ايران همان ملتي است كه در طول تاريخ، از صنايع پيشرفتهاي بهرهمند بوده است و علاوه بر تامين نيازهاي خود، محصولاتش را به ديگر كشورها صادر ميكردهاست، اكنون نيز به صنعت كشور خود اعتماد ميكنند و از محصولات آن استفاده ميكنند.77
وي حتي معتقد است كه مصرف كالاي داخلي آن قدر مهم است كه توليد بيكيفيت بعضی از كالاهاي ايراني، نيز نبايد مانع آن شود. وي در اين باره ميگويد: مصرف كالاي خارجي راه حل مناسبي براي اين مشكل نيست، بلكه بايد مصرف كنندگان با مراجعه به تشكلهاي مختلف همچون تشكلهاي مصرفكنندگان و تشكلهاي صنعتي، معايب يك محصول بدون كيفيت را به آنان گوشزد كنند و از صنعتگران ايراني بخواهند با در نظر گرفتن حقوق مصرف كنندگان به توليد كالايي بپردازند كه به عنوان يك توليدكننده به آن افتخار كنند.77
وي مشكلات فرهنگي مرتبط با اقتصاد را تنها به مصرف محدود نميكند و معتقد است كه بسياري از تشكلهاي صنعتي نيز به دليل نداشتن فرهنگ تشكلگرايي نتوانستهاند به وظايف خود در اين زمينه عمل كنند و به مسايلي پرداختهاند كه كمكي به حل مشكلات صنعت كشور كمكي نميكند.77
وي با آوردن مثالي در اين باره ميگويد: گاهي مشاهده ميشود در يك همايش كه با هدف بيان موانع توليد در كشور برگزار شدهاست، درباره "نقطهسربهسري" سخن به ميان آيد، در حالي كه وظيفه يك تشكل با يك موسسه آموزشي متفاوت است و نبايد فرصتي كه از گردهمايي مديران صنعتي بوجود آمده است، به هدر رود. در واقع وجود اين نوع اتلاف منابع در ميان برخي از تشكلها را بايد در نبود فرهنگ تشكلگرايي ميان آنان جستوجو كرد.77
غنيميفرد كه به ضعفهاي شورای صنعت و فرهنگ در نيل به اهداف خود اشاره ميكند وي ميگويد: هدف از چنين شورايي بايد " برقراري پيوندي صحيح ميان صنعت و فرهنگ" باشد در حالي كه اين شورا به مسايلي ديگر ميپرداخت، مسايلي كه ما با آنها مخالف نيستيم، اما معتقديم محل طرح آنها در آن شورا نبود. آن شورا داراي ظرفيتهايي بود كه ميتوانست بسيار مفيد واقع شود، اما متاسفانه از آن استفاده نشد.77
وي برقراري ارتباط ميان صنعت و فرهنگ را به بازگشت جامعه به هويت خود وابسته ميداند و معتقد است كه راههاي بازيابي اين هويت موضوعي مهم است كه بايد در اين شورا مورد بررسي قرار گيرد و بايد نقايصي كه در برقراري اين ارتباط بوجود آمده را برطرف كرد.77
غنيميفرد باآوردن چند مثال منظور خود را اين گونه توضيح ميدهد: وقتي كه به يك اتومبيل آلماني يا ژاپني نگاه ميكنيم، يك شخصيت آلماني يا ژاپني تجسم ميشود، وقتي كه يك فرش ايراني را نيز مورد توجه قرار ميدهيم، ميتوانيم شخصيت هنرمند ايراني را تداعي كنيم، اينكه چگونه اين امر اتفاق ميافتد همان موضوعي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.777
وي كه تاثير اقتصاد بر فرهنگ را نيز موضوعي قابل توجه ميداند، اهميت تصميمگيريهاي اقتصادي را در وقوع فقر فرهنگي در يك جامعه را يادآوري ميكند و از مسوولان ميخواهد اين مسئله را مورد توجه ويژه قرار دهند.777
وي حتي اقتصاد را به نحوي تعريف ميكند كه بتواند از آن تفسيري فرهنگي ارايه دهد و هدف علم اقتصاد را نيز هدفي فرهنگي ميداند. تعريف او از اقتصاد چنين است: اقتصاد روشي است براي راحت كردن اعاشه مردم به بهترين شكل ممكن.77
علاوه بر اين غنيميفرد فرهنگ را هم به شكلي اقتصادي تعريف ميكند و آن را موضوعي مرتبط با نيازهاي بشري مينگرد. وي در اين باره ميگويد: "پس از آنكه شكل زندگي انسانها از حالت گروههاي اوليه جامعه خارج شد و جوامع متمدنتر انساني شكل گرفتند، مسئله فرهنگ در جوامع مختلف مطرح شد. در واقع اصل بر اين است كه نيازهاي يك انسان در زندگي اجتماعياش برطرف شود و اينكه اين نيازها به شكلي بر طرف ميشوند؟ و اينكه انسان امکانات خود را چگونه با نيازهاي خود تطبيق ميدهد، مسئله مهمي بود كه آن را بعدا به عنوان فرهنگ مطرح شد."77
وي براي اينكه نظرش را بهتر توضيح بدهد اضافه ميكند كه فرهنگ مردم در جامعه موجب ميشود كه آنان براي بدست آوردن امكاناتي به خشونت متوسل شوند يا به تعامل روي آورند؛ علاوه بر اين، فرهنگ افراد روش آنان را براي تخصيص منابع براي توليد مشخص ميكند و از سوي ديگر چگونگي مصرف در جوامع نيز امري است كه از فرهنگ آنان نشات ميگيرد.77
وي با آوردن دو مثال در اين باره تاثير فرهنگ بر مصرف را شرح ميدهد. وي ميگويد:" اينكه در جامعه ما نان را به عنوان يك شي قابل احترام تلقي ميكنند و آب را مهريه حضرت زهرا (س) ميدانند و در حفظ آن از آلودگي تلاش ميكنند نشان دهنده آن است كه مردم ما ارزش نان و آب را در حيات بشري به خوبي درك كردهاند."77
وي معضل بيكاري را نيز از اين زاويه بررسي ميكند كه جامعهاي كه در آن بيكاري به نحو گستردهاي وجود دارد، داراي مشكلي فرهنگي است، چرا كه نتوانسته است از تواناييهاي افراد خود در توليد و صنعت و براي رفع نيازهاي خود استفاده كند.777
وي در اين باره ميگويد: "وجود 12درصد بيكاري در كشور، نشان دهنده اين امر است كه ما نتوانستهايم از شرايط و امكانات خود استفاده كنيم و نكته مهم در اين زمينه آن است كه ما با وجود اين كه به عنوان ملتي وطندوست در جهان شناخته شدهايم و اين علاقه خود را در طول تاريخ در دفاع از كشورمان نشان دادهايم، حال نميتوانيم از اين همبستگي خود براي رفع مشكل بيكاري استفاده كنيم. در واقع دليل اين امر آن است كه ما از فرهنگ و هويت خود فاصله گرفتهايم. "777
وي كه دليل اصلي بيكاري در كشور را مصرف كالاي خارجي ميداند، معتقد است اگر مردم به هويت ملي خود علاقهمند باشند، به اين نتيجه ميرسند كه براي ايجاد اشتغال بايد از كالاهاي توليد داخل استفاده كنند. وي دليل محقق نشدن اين امر را نيز دليلي فرهنگي ميداند و در بيان دلايل بوجود آمدن شرايط كنوني ميگويد: بعد از پايان جنگ افرادي سودجو مانع بهرهمندي مردم از ظرفيتهاي فرهنگي خود شدند و از شرايطي كه در زمان جنگ براي مردم بوجود آمده بود و به دليل كمبود، دسترسي مردم به بسياري از محصولات مقدور نبود، استفاده كردند و آنان را به استفاده از كالاي وارداتي سوق دادند، در حالي كه با پايان جنگ شرايط توليد اين كالاها در كشور، فراهم بود و توليدكنندگان داخلي توان برطرف كردن نياز بازارهاي داخلي را داشتند. البته افزايش قيمت نفت دست دولت را براي خرج كردن ارزهاي بدست آمده باز گذاشته بود و بسيار از منابع ثروت كشور بجاي اينكه براي سرمايهگذاري هزينه شود، صرف واردات شد."77
غنيميفرد آگاه كردن مردم از سابقه صنعتي كشور را از مهمترين روشهايي ميداند كه ميتواند آنان را به سوي استفاده از كالاهاي داخلي سوق دهد. وي در اين باره به توليد «جامجم» در حدود سه هزار سال پيش در ايران اشاره ميكند و ميگويد: اگر مردم بدانند كه ملت ايران همان ملتي است كه در طول تاريخ، از صنايع پيشرفتهاي بهرهمند بوده است و علاوه بر تامين نيازهاي خود، محصولاتش را به ديگر كشورها صادر ميكردهاست، اكنون نيز به صنعت كشور خود اعتماد ميكنند و از محصولات آن استفاده ميكنند.77
وي حتي معتقد است كه مصرف كالاي داخلي آن قدر مهم است كه توليد بيكيفيت بعضی از كالاهاي ايراني، نيز نبايد مانع آن شود. وي در اين باره ميگويد: مصرف كالاي خارجي راه حل مناسبي براي اين مشكل نيست، بلكه بايد مصرف كنندگان با مراجعه به تشكلهاي مختلف همچون تشكلهاي مصرفكنندگان و تشكلهاي صنعتي، معايب يك محصول بدون كيفيت را به آنان گوشزد كنند و از صنعتگران ايراني بخواهند با در نظر گرفتن حقوق مصرف كنندگان به توليد كالايي بپردازند كه به عنوان يك توليدكننده به آن افتخار كنند.77
وي مشكلات فرهنگي مرتبط با اقتصاد را تنها به مصرف محدود نميكند و معتقد است كه بسياري از تشكلهاي صنعتي نيز به دليل نداشتن فرهنگ تشكلگرايي نتوانستهاند به وظايف خود در اين زمينه عمل كنند و به مسايلي پرداختهاند كه كمكي به حل مشكلات صنعت كشور كمكي نميكند.77
وي با آوردن مثالي در اين باره ميگويد: گاهي مشاهده ميشود در يك همايش كه با هدف بيان موانع توليد در كشور برگزار شدهاست، درباره "نقطهسربهسري" سخن به ميان آيد، در حالي كه وظيفه يك تشكل با يك موسسه آموزشي متفاوت است و نبايد فرصتي كه از گردهمايي مديران صنعتي بوجود آمده است، به هدر رود. در واقع وجود اين نوع اتلاف منابع در ميان برخي از تشكلها را بايد در نبود فرهنگ تشكلگرايي ميان آنان جستوجو كرد.77
غنيميفرد كه به ضعفهاي شورای صنعت و فرهنگ در نيل به اهداف خود اشاره ميكند وي ميگويد: هدف از چنين شورايي بايد " برقراري پيوندي صحيح ميان صنعت و فرهنگ" باشد در حالي كه اين شورا به مسايلي ديگر ميپرداخت، مسايلي كه ما با آنها مخالف نيستيم، اما معتقديم محل طرح آنها در آن شورا نبود. آن شورا داراي ظرفيتهايي بود كه ميتوانست بسيار مفيد واقع شود، اما متاسفانه از آن استفاده نشد.77
وي برقراري ارتباط ميان صنعت و فرهنگ را به بازگشت جامعه به هويت خود وابسته ميداند و معتقد است كه راههاي بازيابي اين هويت موضوعي مهم است كه بايد در اين شورا مورد بررسي قرار گيرد و بايد نقايصي كه در برقراري اين ارتباط بوجود آمده را برطرف كرد.77
غنيميفرد باآوردن چند مثال منظور خود را اين گونه توضيح ميدهد: وقتي كه به يك اتومبيل آلماني يا ژاپني نگاه ميكنيم، يك شخصيت آلماني يا ژاپني تجسم ميشود، وقتي كه يك فرش ايراني را نيز مورد توجه قرار ميدهيم، ميتوانيم شخصيت هنرمند ايراني را تداعي كنيم، اينكه چگونه اين امر اتفاق ميافتد همان موضوعي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.777
وي كه تاثير اقتصاد بر فرهنگ را نيز موضوعي قابل توجه ميداند، اهميت تصميمگيريهاي اقتصادي را در وقوع فقر فرهنگي در يك جامعه را يادآوري ميكند و از مسوولان ميخواهد اين مسئله را مورد توجه ويژه قرار دهند.777

0 Comments:
Post a Comment
<< Home